|
چوک چوکه زن
تاریکه شو از سر شو تا نصو شو تابه سحر دار تکه لو چوک چوک زنه ته دل دله چی دره؟ درد عاشقی دره؟ ته سر صدا که اینه تره من نو یمه انه ناله نکن تو انه برمه نکن تو مه دل تنه کهو ه
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:48  توسط اسماعیل قزويني فيروز
|
یکی از مراسمات خوب وبه نوعی مقدس درچند دهه گذشته در روستای عزیزمان مرسوم بود.
بعنوان نمونه برای زوار راهی مشهد مقدس انجام و خوانده میشد چه باصفا و چه بی ریا بود. سور میدادن ، بدرقه می رفتن ، مختصر خرجی میدادن . سفر زوارها حداقل 10الی 20 روز طول میکشید. بعد از مراجعت نیز ضمن دید و بازدید مراسمی نیز برگزار میشد. الآن نیز تقریبا به همان سبک و سیاق هس. زوار عتبات عالیات را کبلائی و زوارمکه ومدینه را حاجی خطاب میکنند بدین معنی که کمتر به اسم کوچیک ویا فامیلی صداش میزنند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ساعت 16:4  توسط اسماعیل قزويني فيروز
|
وقتی متوجه شدم یکی از ارباب رجوع در محل کارم مازندرانیه باهاش مازندرانی صحبت کردم.
ابتدا گل از گلش شگفت وگفت شما هم همشهری هستید با افتخار گفتم: بله بعد گفتم :چطور مگه. گفت آخه بعضی ها خجالت میکشند.گفتم :چرا باید خجالت بکشیم. ماوقتی باید خجالت بکشیم که اصالتمان رافراموش کنیم. تازه سایر قوم ها با گویشهای مختلفی که در سطح شهر دارند با یدخجالت بکشند،هرگز....
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 13:11  توسط اسماعیل قزويني فيروز
|
یادش بخیرنصف شو
تاریکه شو دس به فنر(فانوس) شنو شنو (تلو تلو) کوچه دله چش خو ولی (با چشم خواب آلود) شیمه حموم سرتن شوری تاس و جاملیک دورکردمه حوضکه دشور بشور کردمه تن که بشورد بوی وو او کشیمه دیرگا شیمه(بیرون رفتن) بشورد دونه انگشته دیم(عین برنج سفید با صورت سرخ) ایم خنه صوائی.(نزدیکی صبح به خانه برمیگشتیم) یادش بخیر خدائی..
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:39  توسط اسماعیل قزويني فيروز
|
|